فصل هجدهم
زمينهٴ فلسفي
(نيمهٴ دوم سدهٴ دوازدهم)
الف. مسلمانان غربي
ابن طفيل
ابوبكر محمد بن عبدالملك بن طفيل قيسي فيلسوف و طبيب مسلمان اسپانيايي. قيسي اشارهاي است به منشأ او، يعني قبيلهٴ عرب قيس.1 او را ابو جعفر اندلسي قرطبي اشبيلي هم ناميدهاند. در حدود 1100 ـ 1110، در وادي آش، گواديش امروزي، در شمال خاوري غرناطه زاده شد. در غرناطه به طبابت پرداخت و بعدها، كاتب حاكم ولايت، كاتب حاكم سبته و طنجه؛ و سرانجام، طبيب ابويعقوب يوسف اول موحدي (جلوس در 1163 ـ 1184) شد؛ تا در 1182 ـ 1183 بر اثر كهولت از كار كناره گرفت و دوستش ابنرشد متكفل شغل او شد. در 1185 ـ 1186، در مراكش وفات يافت.
ابنطفيل يكي از اصيلترين كتابهاي قرون وسطا، را نوشت؛ داستاني به نام حي بن يقظان،2 كه عنوان فرعي آن أسرارالحكمة الاشراقية است. اين داستان سرگذشت نوعي رابينسن كروزوي فيلسوفمآب است، كه يكيبودن دين وَحْياني(حقّـه) و فلسفه را اثبات ميكند؛ اين فلسفه كاملاً نوافلاطوني ـ اسلامي است، و از آنجا كه عدهٴ كمي از مردم قادر به درك فلسفه بودند، اين كتاب آموزهٴ ((حقيقت دو وجهي)) را تصديق ميكند. مقدمهٴ آن حاوي شرحي از رشد فلسفهٴ اسلامي است. خود داستان شامل نوعي از طبقهبندي طبيعي علوم، بحثي دربارهٴ تناسل